کتاب اکبر کاراته و خرش

نگار نه انگار که جبهه است. ملت را جمع کرده بود دور خودش که مثلاً باشگاه کاراته راه انداخته است. چند روزی نگذشت که دستش رو شد. این آقای مربی فقط یک هفته آموزش دیده بود. شاگردانش این موضوع را که فهمیدند بلایی سرش آوردند که عبرت دیگران بشود!از آن وقت معروف شد به اکبرکاراته.
اکبر، بمب خنده بود. همرزمان هم سن و سالش نیز دست کمی از او نداشتند. بچه های گروه آنها که همگی نوجوان های پر شرّ و شور بودند معروف شدند به جغله ها!

نگاهشان که می کردی انگار فقط برای خنده و بازی به جبهه آمده اند. نماز شب خواندنشان را که می دیدی احساس می کردی کاری جز عبادت ندارند. حماسه هایشان را اگر می دیدی ....علامت فتحه را که از ابتدای واژه "جَنگ" بردارید و جایش ضمه بگذارید، می شود جُنگ. یعنی مجموعه ای که پر است از جذابیت و زیبایی. جَنگ ما یک جُنگ بود. نشاط و شادی، یک زاویه از حماسه دفاع مردم، از این مرزوبوم در طول سال های جنگ تحمیلی است.



تی شرت سردار شهید حاج غلامرضا صالحی

مشخصات محصول

  • برند : Tricot
  • جنس : تریکو
  • مدل یقه : گرد
  • رنگ : سفید
  • سایز : S ، M ، L ، XL
  • سایر ویژگی ها: استفاده شده از 40 درصد پلی استر ویسکوز و 60 درصد نخ (مناسب برای چهار فصل)
  • وزن : 171 گرم
  • ساخت ایران
  • مدل سایز L را پوشیده است.
  • بسته بندی : تی شرت ها تماما اتوکشی شده و در سلفون قرار داده می شوند
  • گارانتی : تضمین کیفیت پارچه به همراه ضمانت پایداری رنگ + گارانتی تست کالا فروشگاه ربیع( پس گیری کالا در صورت وجود اشکال )
  • طرح ها توسط گرافیک کاران جوان و حرفه ای طراحی شده است.
  • ارسال تهران هر روز باارسال شهرستان با پست سریع هر روز

شهید جواد آقابابایی

سال ۱۳۴۷ به جمع ناسوتیان پیوست. از آن جا که طلوع خورشید وجودش همزمان با ولادت دردانه آقا علی بن موسی الرضا (ع) بود؛ نام «جواد» را بر او نهادند. در کانون خانواده ای که دفاع از ارزش های وطن را با شرکت در راه پیمایی ها و تظاهرات علیه رژیم ستم شاهی وجهه همت خویش قرار داده بودند، رشد کرد و پرورش یافت. سر بر زانوی تعبد در گوشه عشق و ایمان گذارده بود و چیزی جز نگار ازلی جستجو نمی کرد. مونس لحظات تنهایی اش آیات مبارک الهی بود که با زمزمه آن ها جان را صفا می داد. به گاه، آموختن همراه مکتب علم آموزان شد و تا مقطع ابتدایی کسب علم و معرفت کرد اما عطش خواسته های او را تنها فراگیری دانش فرو نمی نشاند از این رو به شغل فنی روی آورد و با ممارست و تلاش توانست از این راه کسب درآمد کند. علاقه ویژه ای به فعالیتهای ورزشی، هنری و حضور در مسجد داشت از این رو لحظات فارغ از کار و تلاش را در این راه صرف می کرد. در روزهای انقلاب همگام با فعالیت بیداردلان، پیرو سخنان ارزشمند پیر و مرادش گشت و با شهامت اعلامیه های کوبنده امام (ره) را پخش می کرد. آن چنان جسارت و جراتی در انجام فعالیت های انقلابی داشت که با وجود دستگیر شدن هرگز از پای ننشست. او که هدفش یاری دین خدا و امام امت بود در بحبوحه جنگ هم قد علم کرد و درصفه مردان غیور بسیجی وطنش قرار گرفت. ۲ سال از بن دندان پاسدار ارزشهای رفیع وطنش بود و با ددمنشان مقابله می کرد. نهایت در تاریخ ۱۳۶۱/۸/۱۷ در منطقه کردستان» هدف اصابت تیر زهرآلود دشمنان قرار گرفت و پذیرای جایگاه بلند شهادت گشت.

پیکسل خرمشهر !آمدیم.کربلا!آمدیم,قدس!می آییم ...

معرفی پیکسل(نشان سینه)

پیکسل یک نوع سنجاق سینه یا وسیلهء تزئینی است که استفاده از آن در چند سال اخیر در کشور بسیار رواج یافته است. از سویی دیگر، مجموعه هنری ایده های درونی (ربیع) پیکسل  را به عنوان ابزاری تبلیغاتی چیزی شبیه به دیگر وسیله های های تبلیغاتی مانند لیوان (Mug)، تیشرت و ... عرضه می نماید.

علاوه بر این، اخیرا در ایران، استفاده از پیکسل های تزئینی در بین جوان ها گسترش بسیاری پیدا کرده است. به این صورت که هر شخصی که طرفدار گروه موسیقی خاص یا هنرپیشه یا شخص و جمله ای معروف باشد، پیکسل مربوط به آن را می خرد و آن را به کیف یا لباس خود متصل میکند که علاوه بر زیبا تر کردن ظاهر کیف ها، تصوری از سلیقه ی افرادی که از پیکسل استفاده می کنند را به افراد در تماس به آن شخص نشان میدهد.

با اینکه فرهنگ استفاده از پیکسل تا حدود زیادی در بین ایرانیان گسترش یافته؛ اما با این حال هنوز منبع ثابتی برای تهیه ی پیکسل در بین مردم وجود نداشته است. در این میان تنها فروشگاه های کمی به عرضهء پیکسل های از قبل طراحی شده و محدود می پردازند که آن هم به ندرت در معرض دید بوده است.

ربیع با هدف شناخته تر شدن هر چه بیشتر این ابزار تبلیغاتی و زینتی و هم چنین ارتقای نحوه ی فروش پیکسل آماده خدمت رسانی به هنردوستان خوش ذوق و با سلیقه ایران عزیز می باشد.


کتاب اکبرکاراته و اقایون کچل

محکم بگیریدش! راستی دم دراورده! من اول تکلیفم رو با تو مردنی، توی جغله معلوم کنم! یعنی باید معلوم کنم!

این را رادی گفت و بعد ابروهایش را بالا انداخت. دستی به سبیل شاه عباسی اش کشید. شکم کنده اش را جلو داد.نگاهی به اکبر کاراته کرد و ریز خندید. قیچی اش را دوباره باز و بسته کردو گفت:

زهرمار! کم کم خندیدن را نشونت می دم! اکبر کاراته چشم های عسلی اش را تیز کرد و زل زد به رادی. انگار موجی شد. یکدفعه بلند بلند خندید. صدایش مقر را پر کرد.

نوچه رادی، همه مثل خودش بودند. مثل غول بیابونی بودند؛ گنده و خپل.